نمی دونم دقیقا کی از استیج "صمیمیت در برابر انزوا"ی اریکسون در اومدم؛ ولی قطعا انقدر تدریجی اتفاق افتاده که دردم نگرفته. و گویا این استیج با موفقیت هم طی شده، چون به شکل عجیبی درگیر "زایندگی در برابر رکود"م. هر آینه ایده ی جدیدی از زایندگی به ذهنم می زنه که البته در نطفه توسط اطرافیان خوش ذوقم خفه میشه. رویای این روزام زندگی تو یه آپارتمان نقلی، با یه بچه گربه ی پرشین کلاسیک توسی رنگه. یه خشم ریز زیرپوستی از برآورده نشدن رویاهای این همه سال رو هم به لحظات زندگی این روزام اضام کنید.
پینوشت: اینستاگرام رو از شر چک کردنای دم به دیقه ی وسواس گونه، آن اینستال کردم و کاش و صد ای کاش که دی اکتیوش می کردم!
برچسب:
نویسنده: پارسا کاظمی